محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )

64

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )

مسكور و خاى نقطه‌دار مضموم به واو و لام زده به معنى بىخال است كه فضله و افكندگى مرغان باشد . اسپر - با باى فارسى بر وزن مهمتر سپر را گويند و به عربى جنه خوانند . اسپرائين - با باى فارسى بر وزن و معنى اسفراين باشد و آن شهريست مشهور در خراسان و چون رسم و عادات مردم آنجا چنان بوده كه پيوسته با سپر مىبوده‌اند لهذا به اين نام موسوم شده است . اسپ رز - با باى فارسى و زاى هوز بر وزن دسترس ميدان و فضا و عرصه را گويند و به كسر اول هم گفته‌اند . اسپ رس - به فتح اول بر وزن دسترس به معنى اسب رس است كه عرصه و ميدان باشد و به كسر اول هم آمده است . اسپرسب - به سكون سين و باى ابجد به معنى اسب رس است كه عرصه و ميدان باشد و به كسر اول هم گفته‌اند . اسپرسف - با فا بر وزن و معنى اسپرسپ است كه فضا و عرصه و ميدان باشد اسپرغم - به كسر اول و فتح ثالث و غين نقطه‌دار و سكون ثانى و رابع و ميم به معنى گلها و رياحين باشد مطلقا و ريحانى را نيز گويند كه آن را شاه اسپرم خوانند و به معنى سبزه نيز آمده است و به فتح اول و سكون غين هم گفته‌اند . اسپرك - با كاف فارسى بر وزن بهترك گياهى است زرد كه بدان چيزها رنگ كنند و بعضى گويند اسپرك برگ زردچوبه است و درخت خربزه را نيز گويند . اسپرلوس - با لام و سين بىنقطه و واو مجهول بر وزن كشور سوزخانه و سراى پادشاهان و سلاطين و حكام را گويند . اسپرم - به كسر اول و فتح ثالث و رابع و سكون ثانى و ميم به معنى اول اسپرغم است كه مطلق گلها و رياحين باشد . اسپرم آب - داروهاى به آب جوشانيده باشد كه بدن بيماران را بدان بشويند و به عربى نطول خوانند . اسپرنك - بر وزن و معنى اسفرنگ است و آن شهريست نزديك به سمرقند و مولد سيف آنجا است . اسپروز - به كسر اول و ضم ثالث و رابع و سكون ثانى و واو مجهول و زاى هوز نام كوهيست بسيار بلند و رفيع و به فتح ثالث هم گفته‌اند . اسپرهم - با هاى هوز بر وزن و معنى اول اسپرغم است كه مطلق گلها و رياحين باشد . اسپرى - بر وزن مهترى به معنى نيست شده و معدوم گرديده و آخر شده و به نهايت رسيده باشد و به معنى تمام شدن و به آخر رسيدن و نيست گردانيدن و عبور كردن هم آمده است . اسپريز - به فتح اول و سكون تحتانى مجهول بر وزن كرم خيز به معنى اسب رس است كه ميدان و فضا و عرصه باشد و به كسر اول هم آمده است . اسپ ريس - با سين بىنقطه بر وزن و معنى اسپريز است كه ميدان و عرصهء اسب دوانيدن باشد و به كسر اول هم هست و سين دوم نقطه‌دار هم آمده است و با كيش قافيه كرده‌اند . اسپست - به فتح اول و كسر ثالث و سكون ثانى و سين صعفض و تاى قرشت سپست را گويند و آن علفى است كه به تركى يونجه خوانند و به عربى فصفصه و تخم آن را بذر الرطبه گويند . اسپغول - به كسر اول و فتح ثالث بذر قطونا باشد و معنى تركيبى آن گوش اسب است چه غول به معنى گوش هم آمده است و بعضى گويند چون برگ آن به گوش اسب شبيه است بنابراين اسب غول خوانند و بعضى به شپش تشبيه كرده‌اند و به فتح اول هم درست است . اسپلنج - به فتح اول و ضم لام و سكون ثانى و ثالث و نون و جيم گياهى است دوائى كه آن را به صفاهان شنك و در خراسان ريش بزخال‌دار و به عربى لحية التيس خوانند طبيعت آن سرد و خشك است خون بينى و جميع اعضا ببندد و ريشهاى كهنه را نافع باشد و قرحهء امعا را سود دارد و اذناب الخيل همان است . اسپناج - با خاى نقطه‌دار بر وزن و معنى اسفناج است و آن سبزى باشد كه در آش و شله كنند سرفه را نافع است . اسپنانج - با جيم بر وزن اصفهانك به معنى اسفناج است كه سبزى آش باشد .